دوست داشتنی
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت ۳۵امین سالگرد ازدواجشون
رفته بودن بیرون که یه جشن کوچیک بگیرن یهو یه فرشته جلوشون ظاهر شد وبهشون گفت هر کدوم یه ارزو بکنن زنه گفت من ارزو می کنم با شوهرم یه سفر دور دنیا برم.فرشته چوب جادو شو تکون داد یه دفعه دو تا بلیت ظاهر شدن حالا نوبت مرده بود مرده گفت:ببخشید من یه زن می خوهم که ۳۰ سال از من جون تر باشه زن و فرشته ناراحت شدن اما ارزوئه دیگه. فرشته چوب جادو شو تکون داد بعد مرده شد ۹۰ ساله... نتیجه ی اخلاقی: ۱.مردا ممکنه فکر کنن زرنگ باشن،ولی فرشته ها زن هستن و از همه زرنگ ترند. 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:13 PM :: نويسنده : maryam
1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند. 3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند. 4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند. 7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند. 10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند. 12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!! خب حالا چطور همه از ما انتظار دارند ۲۰ بشیم؟؟؟(تازه کلاسای متفرقه رو حساب نکردم)
سال فقط 365 روز است. در حالی كه: دلایل درس نخوندن ما بچه ها: 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:11 PM :: نويسنده : maryam مقایسه موقعیتهای مختلف یک دانش آموز و سریالها و فیلمهای سینمایی: + خروج از مدرسه: فرار ازاردوگاه جهنمی 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:9 PM :: نويسنده : maryam مردها مثل «مخلوط كن» هستند: 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:8 PM :: نويسنده : maryam يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد . 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:6 PM :: نويسنده : maryam خاله: معنای لغوی : خواهر مادر معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد . نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد . غذای مورد علاقه : آش کشک. زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید . مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی . چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه. داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .
معنای لغوی : برادر مادر معنای استعاره ای : هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد . نقش سمبلیک : یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد . غذای مورد علاقه: فسنجون . ضرب المثل : عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود . زیر شاخه ها : زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید . پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند . چهره های معروف : علی دایی، دایی جان ناپلئون . ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیس است . سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید . 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:5 PM :: نويسنده : maryam پیشاپیش از تمامیه دخترای عزیز از جمله خودم معذرت می خوام.لطفا" تو نظرات فحش ندین! دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه
و اما پسر ها
19 / 12 / 1388برچسب:, :: 5:2 PM :: نويسنده : maryam دوستانه عزیز لطفا" بعد از خواندنه این مطلب آن را فراموش کرده ودر مکالمه های روزانه از آنها استفاده ننمایید!
از جلوی چشمام خفه شو 2-فکر کردی فقط خودت خری 3-کسی با تو زِرِ نزد . 4-صداتو واسه من داد نزن . 5-دستت بشکنه از زا نو . 6-با من حرف میزنی دهنتو ببند . 7-خودت گیر عجب آدم خری افتادی . 8-خودم دست دارم ، جوا بشو میدم . 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 4:59 PM :: نويسنده : maryam به یه نتیجه ی جالب دست یافتم:
"امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند! ایران هم هیچ غلطی نمی کند! مانده ام غلط ها را چه کسی می کند! اگه شما میدونین این وسط ( 19 / 12 / 1388برچسب:, :: 4:58 PM :: نويسنده : maryam گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
19 / 12 / 1388برچسب:, :: 4:54 PM :: نويسنده : maryam
روزی عشق و دیوانگی و خشم و مهربانی و تعجب و وحشت تصمیم گرفتند با هم قایم باشک بازی کنند.
وحشت گفت:من چشم می گذارم و بقیه بروند و قایم شوند. دیوانگی گفت:بهتر است با شیر یا خط کسی که چشم می گذارد را انتخاب کنیم. وقتی شیر یا خط کردند خود دیوانگی انتخاب شد ورفت که چشم بگذارد. ۱و۲و۳و..... وبقیه رفتند که قایم بشوند. عشق درون بوته های خاردار مخفی شد و وحشت پشت دیواری رفت. مهربانی و تعجب لا به لای درخت ها مخفی شدند. وقتی شمارش دیوانگی به اتمام رسید رفت تا بقیه را پیدا کند. اولین نفر مهربانی بود که پیدا شد. دومین نفر وحشت و..... نوبت به عشق رسید که هنوز پیدا نشده بود. وقتی دیوانگی به بوته ها رسید دستش به یک بوته ی خار دار خورد و خار ان به چشم عشق فرو رفت و عشق کور شد. از ان به بعد همیشه دیوانگی راهنمای عشق شد و ان دو همیشه با هم همراه بودند. از مموش 16 / 12 / 1388برچسب:, :: 4:36 PM :: نويسنده : maryam
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم یک شنبه 9 / 11 / 1388برچسب:, :: 8:28 PM :: نويسنده : maryam نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: یک شنبه 9 / 11 / 1388برچسب:, :: 8:14 PM :: نويسنده : maryam یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه جمعه 7 / 11 / 1388برچسب:, :: 9:19 AM :: نويسنده : maryam چهار شنبه 28 / 10 / 1388برچسب:, :: 3:40 AM :: نويسنده : maryam 1- یه اصفهانی یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم ! بقیه اش هم همین مزه را می دهد. 2- اصفهانیه برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر ۸ ساعت یکی. 3- تحقیقات نشون داده اصفهانیها فقط در ۲۲ روز سال رشد می کنند: دهه اول محرم + ۱۲روز اول عید. 4- یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه : آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه. 5- شب عید فطر همه اصفهانیا بیرون خوابیده بودن ازشون می پرسن چرا بیرون خوابیدین میگن : واسه اینکه پول فطرمون بیفته گردن شهرداری. 6- به آدامس می گن آرزوت چیه؟ میگه : زیر دندون اصفهانی جماعت نیفتم. 7- جشنواره فیلم اصفهان: 1) دو نفر با یک تخم مرغ! 2) تا حالا موز خوردی؟! 3) ۱۰ نفر زیر یک چتر! 4) من هوشنگ ۱۵ تومان دارم! 5) دیشب باز هم پیتزا خوردم. 8- یه روز اصفهانیه تو مسابقات رالی شرکت میکنه ,وسط راه مسافر سوار می کنه. 9- بلیطای اصفهان از ۲۰ تومن به ۱۰ تومن کاهش پیدا می کنه اصفهانیا اعتراض می کنن ازشون میپرسن واسه چی اعتراض کردین می گن چون قبلا که پیاده می رفتیم ۲۰ تومن به نفعمون بود اما حالا ۱۰ تومن به نفعمون. 10- به اصفهانی میگن دو دوتا میگه: میخای بخری یا میخای بفروشی. 11- يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه: آرامگاه زري همسر دکتر ر حیمی متخصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي 21 12- اصفهانيه خونش آتيش مي گيره ، اس ام اس ميده آتش نشاني ميگه : به اين شماره اي که افتاده زنگ بزنين تا آدرسمو بدم. دو شنبه 26 / 10 / 1388برچسب:, :: 1:9 AM :: نويسنده : maryam توجه : کلیه مطالب این پست کاملا جنبه شوخی و طنز داشته و اجرای آن توصیه نمیشود ! تورو خدا نرید از فردا اجراش کنیدا. اونوقت بهتون میگن بی جنبه . بیخیال امیدوارم خوشتون بیاد ۰۱.اگه ديدين دختر با عجله داره راه مي ره و يا اگه موردي به طورتون خورد که دختري مي دويد . شما از پشت سر دنبالش کنين و بگين آي دزد آي دزد بگيرينش دارو ندارم رو برد . اگه دختر وايساد و شما رو نگاه کرد بازم داد بزنين که: دزد همينيه که ايستاده اگه دختر ترسيد و پا به فرار گذاشت ، خوش به حالتون مي تونين يه تعقيب و گريز حسابي راه بندازين و حالشو ببرين . ولي اگه ايستاد و فرار نکرد براي اين که ضايع نشين به دويدن ادامه بدين و بازم داد بزنين که : آي دزد آي دزد ۰۲.توي تاکسي اگه کنارت يه دختر نشسته وقتي که خواستين پياده بشين بهش بگين مگه نمياي ؟ اون هاج و واج شما رو نگاه مي کنه . بهش فرصت ندين و بگين : چه زود جا زدي؟ بعدش در تاکسي رو ببندين و برين. و مابقي ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسي واگذار کنين ۰۳. توي پارک با عجله برين کنارش بشينين و بگين معذرت مي خوام که دير کردم .خب چکارم داشتي که گفتي بيام اينجا؟ بهتره يه جايي باشه که چند نفري حضور داشته باشن . معلومه که اون انکار مي کنه . بعدش نوبت شماست فوري بگين مگه تو نگفتي بيا اينجا اين رنگ لباسمه اين رنگ روسريمه ؟ باز هم اون انکار مي کنه . شما اين طوري ادامه بدين . خب اگه از ايناي که اينجا نشستن خجالت مي کشي بريم يه جاي خلوت . مطمئنم اون داغ مي کنه . بعدش شما با عصبانيت بلند شين و يه کاغذ جلوش بندازين و بگين سرکار گذاشتي منو ؟ بيا اينم شماره اي که دادي . ديگه به من زنگ نزن وگر نه مي دمت دست پليس. بعدش ول کنين برين. ۰۴.توي جمع يه سي دي بهش بدين . بگين خيلي باحال بود دستت درد نکنه . بازم از اينا داري قيمتش هرچقدر باشه قبوله. اون به مردم دور و بر رو نگاه مي کنه و ميگه عوضي گرفتي آقا . شما هم طوري وانمود کنين که انگار حواستون نبوده که توي جمع هستين و ازش معذرت بخواين و برين سرت جاتون بشينين. ۰۵.مثل معتادها خودتون رو به موش مردگي بزنين و برين جلو و به لهجه معتادي بگين خانم دشتم به دامنت از او چيزا که ديلوز بهم دادين بازم هملاتون هشت؟ دالم مي ميلم از خمالي به جون تو. هر چي منتظل موندم نيومدين خيلي شانش آولدم که اينجا پيداتون کلدم . بيا اينم پولش . اون سرخ و سفيد مي شه و انکار مي کنه . ولي شما ول کن نشين و هي پيله کنين . طبق معمول اون انکار مي کنه . شما بگين : خانم من شبا لوي زغال مي خوابم من به اندازه کافي چلکي وسياه هستم ، خواهشا تو يکي ديگه منو شياه نکن و … ۰۶.با عصبانيت برين جلوش و تو چشاش زل بزنين و بگين چيه به من خيره شدي؟ چيزي مي خواي؟ به غير از من کس ديگه هم اينجا هست که بتوني نگاش کني . همش خيره شدي به من که چي بشه ؟ حالا اينا به کنار ، چرا چشمک مي زني؟ چرا آبرو هاتو واسه من بالا و پايين مي کني؟ خجالت بکش ، شرم کن. نکنه در موردم فکر و خيال کني من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم و قصد ازدواج مجدد هم ندارم . چه معني داره يه دختر به يه پسر چشمک بزنه. ــــــــــــــــــــــــــــــ ا ![]() دو شنبه 26 / 10 / 1388برچسب:, :: 1:3 AM :: نويسنده : maryam نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ....
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام دو شنبه 26 / 10 / 1388برچسب:, :: 0:42 AM :: نويسنده : maryam این داستان جیگرمو سوزوند مادر
آخه این چه کاری بود پسر دو شنبه 26 / 10 / 1388برچسب:, :: 0:37 AM :: نويسنده : maryam عاشقانه به آسمون نگاه می کنی...دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟؟..به اونی که کم نورتره قانع باش...چون اونی که پرنورتره رو همه نگاه می کنن....! ...شبها چشمانم میعادگاه اشک می شوند...وغم همنشین قلبم...دوباره بغضهای خسته و کهنه اسیر گلوی سردم می شوند...ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای...به عظمت آبی دلم نظری کن...و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد...در انتظار آمدن تو... بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب ... دو شنبه 19 / 10 / 1388برچسب:, :: 4:39 AM :: نويسنده : maryam درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |